ميرزا حسين النوري الطبرسي

36

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

جايگاه ، كمالات اكتناه ، مقرّب الخاقان ، حاجى ميرزا حسن على خلف غفران پناه ، حاجى على اصغر نورى « وفّقه اللّه تعالى لمراضيه » ، حسب سلامتى فطرت و پاكى طينت ، در فكر تحصيل زادى براى معاد و وسيلهء فوزى در مقام مرصاد بر آمده ، چنان ديد كه وسيله‌اى بهتر از چنگ زدن به دامن « خليفة الرحمن و امام الانس و الجان عليه السّلام » و خدمتى به آن ولىّ علىّ القدر عظيم الشأن نيست . لهذا در چند ماه قبل ، از جناب مستطاب فخر الشيعة و تاج الشريعه و رئيس المسلمين و سيّد الفقهاء الكاملين و افضل العلماء الراشدين ، المنتهى اليه رياسة الاماميّة في عصره ، حجّة الاسلام حاج ميرزا محمّد حسن شيرازى ، مجاور بلد طيّبهء سرّ من رأى - متّع اللّه تعالى اهل الايمان به طول بقائه - مستدعى شد كه مقرّر فرمايند ، تا كتاب شريف كمال الدين شيخ اقدم ابو جعفر محمّد بن على بن بابويه ملقّب به « صدوق » - رضوان اللّه عليه - را به زبان فارسى ترجمه كرده تا آن را به حليهء طبع در آورد و در ميان اهل ايمان منتشر نمايد . جناب ايشان - دام ظلّه العالى - از اين احقر در اجابت آن مسئول ، مشورت فرمودند . معروض داشتم كه عالم فاضل سيّد على بن سيّد محمّد اصفهانى معروف به « امامى » تلميذ علّامه مجلسى رحمه اللّه آن كتاب را ترجمه نموده و از اجزاى كتاب ، هشت بهشت او است كه ترجمهء هشت كتاب است ، چون عيون و امالى و خصال « 1 » و نيز بعضى از فضلاى معاصرين از سادات شمس‌آباد اصفهان ، كتاب شريف مذكور را ترجمه نموده و ترجمهء دوبارهء آن و رنجى است بىفايده . بهتر آن كه همان را طلب كرده ، منتشر نمايند . پس ، از آن خيال منصرف شده و از كتاب ديگر صحبت داشتند . سخن به جايى منتهى نشد و مدّتى بر اين گذشت تا در ماه شعبان گذشته از سنهء هزار و سى صد و سه ، شبى در محضر عالى حاضر بودم كه سخن از اين مطلب ، در ميان آمد و باز جوياى موردى شدند و بالأخره فرمودند : بهتر آن كه مستقلّا در اين باب ، كتابى نوشته و شخص تو از براى اين خدمت نمايان ، شايسته . حقير به جهت قلّت بضاعت علمى و كثرت اسباب پريشانى و حاضر نبودن بيشتر كتب حقير كه اسباب انجام اين شغل عظيم بود ، عرض كردم : مقدّمات اقدام در اين امر خطير

--> ( 1 ) . الذّريعة ، ج 25 ، ص 223 .